السيد حامد النقوي
461
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
با باطل و مساهمت خالى با عاطل خواهد گزيد و بإيثار تباب و تبار عرضهء تانيب و احتقار خواهد گرديد و بايد دانست كه خيال محال ابواب بودن ديگر اصحاب براى مدينهء علم با آنكه بوجوه غير محصوره باطل و مضمحلست و بعد الفرض چنانچه تقرير كرديم به حال بنبانى و اولياى او غير مفيد بلكه سراسر مضر و مبيدست در بعد به حدى رسيده كه اصلا بتصوّر اسلاف سابقين اهل سنت نرسيده و احدى قبل از عاصمى گرد اين خيال سراپا ضلال نگرديده و چگونه كسى اين خيال واضح الاختلال را در گوشهء خاطر خود جا مىداد حال آنكه بوجه من الوجوه درين حديث گنجايشى براى آن پيدا نمىشود و ازين جاست كه محرفين عضيهت شعار و واضعين خلاعت آثار با وصفى كه درين حديث شريف جملات باردهء عديده و كلمات شاردهء غير سديده در حق ثلاثه و معاويه افزودهاند ليكن احدى ازيشان جرأت برين ننموده كه ايشان را ابواب مدينهء علم قرار دهد و هيچ كسى ازيشان وضعا و افتعالا ادعا نكرده كه معاذ اللَّه جناب رسالت مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم فرموده است انا مدينة العلم و ابو بكر و عمر و عثمان و على و معاوية ابوابها و پر ظاهرست كه اگر ابواب بودن اين اصحاب يا غير ايشان براى مدينهء علم نزد اين وضاعين سمتى از جواز مىداشت هرگز از وضع اين فضيلت بهرشان باز نمىايستادند و لابد بافتعال آن داد حمايت متبوعين خود مىدادند و اصلا گرد گردانيدن ايشان محراب و سور و اساس و حيطان و سقف و حلقه نمىگرديدند و ابدا اين القاب فاسده و اعلام كاسده را كه بناچارى تراشيدهاند براى ايشان نمىگزيدند و نيز بعضى ازيشان را اضطرار لاحق نمىشد كه جناب رسالت مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم را بمنزله چار مدينه قرار دهند و وضع نمايند كه آن حضرت معاذ اللَّه فرموده است انا مدينة الصدق و ابو بكر بابها و انا مدينة العدل و عمر بابها و انا مدينة الحياء و عثمان بابها و انا مدينة العلم و علىّ بابها و ازين مقام بر ارباب احلام بكمال وضوح آشكار گرديد كه عاصمى و اتباع او مثل قارى و بنبانى بادعاى بابيت ديگر اصحاب در تحريف و تلفيف قصب السبق از وضاعين انكاس وضاعين ارجاس ربودهاند و باختراع اين خيال محال و اصح الانحلال در احتقاب و زور و و بال بر ارباب كذب و افتعال هم افزوده و در مكر و ادغال حيله پس مهمل بر انگيخته و در كيد و احتيال بوسيله سخت مختل دست آويخته آرى فكر هر كس به قدر همت اوست